عبد المحمد آيتى

192

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

از تحمل بار قروض مبرا سازند . بسا ارباب معاملات كه غرامت‌كش غريم خود شدند و وثايق را بىتسليم و تسلّم وجوه پاره كردند . باز در سال 703 فرمانى مبنى بر قطع كلّى مرابحات صادر شد . و ايلچيان به هر ديار سيار تا حدى استقصاء رفت كه « رهن مساكن و اجاره حوانيت و مقدار سكنى و مستغل را احتياط مىكردند و كرايه از اصل رهانت حسب مىداشتند و مستغل از راس المال وضع مىرفت و تفاوت استرداد مىكردند و اتفاق مىافتاد كه مستقرض و مستاجر را بر مقرض و موجر بيرون از ابراء ذمت وجوهى ثابت مىشد و در بيع اجناس مختلف همچنين دعوى خسارت آغاز نهادند تا قضاة مانع گشتند بارى ارباب ربا كه در ثروت انگشت‌نما بودندى در فضاحت انگشت‌كش عيب خلايق گشتند » . موضع تذنيب ذكر بعد از قتل نوروز به سمع ايلخان رسانيدند كه در خدمت شاهزاده طايجو ، يكى از غيبگويان چينى تقرير كرده كه چهل روز ديگر او بر سرير خانى خواهد نشست و اين گفته در او تأثيرى بخشيده و با نزديكان خود طرح توطئه‌اى ريخته است . ايلخان فرمود تا آن مرد غيبگو را با شاهزاده و ساير اميران و خواص او را كه در آن مجلس اين سخن شنيده‌اند گرفتند و جملگى را بقتل آوردند . در اين ايام گروهى از اميران از جمله نورين نوئين و قتلغ شاه ، صدر الدين صاحبديوان را متهم كردند كه در مال ديوانى تصرف كرده است پس فرمان شد تا او را دستگير كنند . صدر جهان در حضرت ايلخان با بيانى شيوا پاسخ مدعيان بگفت . اما ايلخان نپذيرفت [ 346 ] و در روز يكشنبه بيست و دوم رجب سال 697 « 1 » قتلغ شاه به فرمان ايلخان او را به دست خود بقتل آورد . و خون او كه گلگونهء چهرهء مكرمت و سخاوت و شهامت بود چون آبروى هنر و وفا بر خاك ريخته شد . آرى : تا نبخشيد او جهان از صدر ديوان برنخاست . بعد از يك ماه برادرش قطب الدين احمد را كه مردى جاهل و احمق بود با قوام الملك در روز يكشنبه‌اى به ديار عدم فرستادند .

--> ( 1 ) - در نسخهء چاپ بمبئى وصاف چنين است ولى در نسخهء خطى سال سبع و ستين و ستعمائه ضبط شده گويا كاتب تسعين را به خطا ستين ديده است .